زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد!
ماسک هلو ماسک لیموترش ماسک گلابی مراقبت از پوست دست ) دلم گفتی که می بوسم تو را ولی دوران دانشجوئیم دوران خوبی نبود نه رشته تحصیلیم نه دانشگاهم و نه اساتیدش حتی بعضی از دانشجویان با سکوتشون اعصابم رو بهم می ریزند وقتی اولین بار توی وبلاگ دانشگاه عضو شدم یک متنی نوشته بودم که عنوانش این بود " "ما زنده بر آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست " خوب دیوونه بودم و جو گیر شده بودم وگرنه چه موجی ! دیروز کلاس معماری داشتیم شاید کسانیکه تو کلاس نبودند باورشون نشه که ما الکترونیک می خوندیم سر کلاس معماری ! استاد در مورد امیتر و کلکتور و ترانزیستو و دیود و حتی سیگنال های ترانزیستور )حرف می زد و از دانشجویان سوال می پرسید حتی مخفف چند کلمه لاتین رو که الان نگاه می کردم تو کتاب قطعات و مدارات الکترونیکی هست پرسید و همه دانشجویان نگاه می کردند و جزوه نویسی می کردند خلاصه ما مونده بودیم این چیزها چه ربطی به معماری داره ؟ تازه تا جائیکه شنیده ایم تو همه دانشگاهها ی معتبر هم معماری رو از کتاب موریس مانو تدریس می کنند و شاید بهترین کتاب معماری همین باشه ولی استاد مذکور اعلام کردند موریس مانو کتاب چرتی هست!!! دو سه بار من اعتراض کردم که این چیزهایی که شما می گید الکترونیک هست ولی بعدا دیدم کسی اعتراضی نمی کنه گفتم به درک به من چه! کلاس که تموم شد من از استاد پرسیدم که استاد شما از چه کتابی تدریس می کنید موریس مانو که گفتید به درد نمی خوره: استاد فرمودند:من رشته تحصیلیم الکترونیک هست و چون مدیر گروه کامپیوتر اصرار کردند که دو تا درس معماری و ریز مونده رو دستم به اصرار ایشون قبول کردم !وگرنه من تخصصم الکترونیک هست !! سر کلاس ریز هم تقریبا همون چیزهایی که تو کلاس معماری گفته بودند رو تدریس کردند البته کمی آسانتر و به قول خودشان معماری رو قراره سخت بگیرند چون درس مهمی هست !!! معماری =الکترونیک+مدار منطقی +کامپیوتر +دیود =آش رشته منطق الکترونیک از نگاه معماری من نمی دونم این برنامه ریز دانشگاه کیه؟ آخه من که بی سوادم حالیم هست که هر کسی تخصص خودش رو داره اگه درسی مونده رو دستتون چرا با آینده دانشجویان بازی می کنید دانشجویانی که تخصصشان در سکوت است مبادا استادی لج کند. همین کارها رو کردیم که هر استادی تا می یاد دو تا سوال ساده بپرسه همه مون نگاه می کنیم تا کنایه هاشونو هم بشنویم. خدایا یک دعا می کنم نه در حق خودم از ما که گذشت در حق دانشجویان آینده دانشگاه رتبه اول کشور از آخر (دانشگاه آزاد اسلامی واحد اسکو) خدایا برای دانشگاه اسکو تعدادی دانشجوی بی قید و بند از هر لحاظ عنایت بفرما تا بلد باشند اگه سر کلاس فیزیک ادبیات تدریس شد از حق خود دفاع کنند. خدایا برای دانشگاه اسکو تعدادی کارند با کفایت و با لیاقت عنایت بفرما تا اگر روزی درسی رو دستشون موند حداقل کاری که می تونند بکنند این باشه که درسهایی رو ارائه بدهند که اساتیدشان تخصص کافی رو داشته باشند. و دعای آخر اینکه خدایا کمک کن من هم سکوت کنم تا آخر ترم اساتید سر انتقادهام ورقه ام رو تصحیح نکرده مردودم اعلام نکنند .خدایا کمکم کن سکوت کنم و هیچی نگم و من هم بگم به درک! یک دعای دیگه هم دارم ولی خصوصی هست خدایا سر نمازم یادم بنداز به خودت بگم. درست مثل مرغی که تو آب افتاده باشد !دستهاشو بغل می کرد و یک گوشه ای با خودش خلوت می کرد و نه حرفی می زد و نه چیزی می خورد "می توانستم درکش کنم اما این قانون زندگی هست روزی با گریه خود دیگران را خوشحال می کنیم و پا در دنیایی می گذاریم که بیشتر شبیه میدان جنگ است جنگ و جدال با خود" با روزگار "و با سرنوشت و روزی دیگر با رفتن خود اشک همه اطرافیانمان را در می آوریم بگذریم از اینکه این گریستنها بیشتر شبیه دیوانگی هست تا دوست داشتن و ادعای غصه دار بودن! بگذریم ... خلاصه این دوستم ابروهاش و صورتش شبیه جنگل شده بود من که وقتی می دیدمش اعصابم بهم می ریخت یعنی برام خنده دار هست که مردم وقتی عزیزشان از دنیا می رود برای اینکه نشان دهند غصه دارند سیاه می پوشند و صورت خود را پشم آلو می کنند و حتی شاید کل بدنشان کرم می گذارد تا خود را و دیگران را دق مرگ کنند و خلاصه طوری وانمود می کنند که غصه دارند " من که نفهمیدم پشم آلو بودن چه ربطی به غصه دار بودن دارد مگر عزیزی که از بینمان می رود با این کارها روحش شاد می شود نمی دانم شاید من اشتباه می کنم.... یکی دو بار هم مادرم با دوستم حرف زده بود که دست از این دیوونه بازیهاش برداره ولی او هر روز پشم آلو تر می شد تا اینکه امروز اعصابم به هم ریخت اصلا نمی تونستم باهاش حرف بزنم هر وقت می دیدمش این قیافه افسرده و رنگ پریده اش و حتی این ابروان و این موهای صورتش تا چند ساعت ناراحتم می کرد اینقدر باهاش حرف زدم تا قانع شد کارش اشتباه هست و این کارها بیشتر شبیه دیوانگی هست تا زندگی کردن ! دختر سه ساله اش آتوسا وقتی دید مادرش فرق کرده و خوشگل تر شده و از پشم آلو بودن در اومده خیلی هیجان زده شد و مادرش رو که دید عین همین فیلمها و قصه ها عاشقانه پرید بغلشو هی به من دست تکون می داد و خوشحال بودم از اینکه کودکی با همه کودکیش می دانست که قانون زندگی مادرش اشتباه هست و تا فهمید مادرش رنگ عوض کرده و کمی از افسردگیش کم رنگ تر شده در پوست خود نمی گنجید . خیلی خاطره خوبی شد برام اینکه تونستم بعد سه ماه و دواز ده روز دوستم رو قانع کنم که مو و ماتم و عزا و زانوی غم بغل کردن یعنی در برابر قانون خدا ایستادن و دیگران را دق دادن ! نه شعری که خط خطی شود و نه قاب عکسی که بر روی دیوار اتاقم جلوه گری کند و نه ذهنی پر از آرزوهای کودکانه. و بغضی که بر گلو می نشیند و می آید و به جای همه ماندنیهایم می ماند و با من همراهی می کند ,همسفر خوبی است ولی حیف رفتنش را انتظار می کشم ولی انگار ماندنیست. کسی تقدیر را بهانه می کند و من دو بال پروازم را می سپارم دست تقدیر ,جائیکه باید پرواز می کردم توقف کردم و حال که نوبت توقفم هست تقدیر را بهانه می کنند. کاش می شد وقتی پرواز کردن را یادم می دادید به من می آموختید که گهگداری بر دامنه کوهها اتراق کنم و این کوله بار زندگی را بر شانه های کوه بگذارم و آنگاه چیزی بر شانه هایم سنگینی نمی کرد و چه بسا آرام و آرام تر به پرواز ادامه می دادم.
ولی کاش در لابه لای ورقهای زندگی یاد می گرفتیم که از زندگی تنها آنچه را که لایقش هستیم قسمتمان می شود و هر آرزویی دست یافتنی نیست. و آنگاه اگر آرزویمان محال می شد دو بال پروازمان را دست تقدیر نمی سپردیم که به هر سویی خواست بکشاندمان و شاید در نقطه ای رهایمان کند تنها به جرم بالهایی که زخمی شدند و بی بهانه تقدیمش کردیم. آری لابه لای ورقهای زندگی گم می شویم ,روزی می آئیم و روزی می رویم بی آنکه بدانیم چرا می آئیم و چرا خواهیم رفت؟ قصه ی قشنگی است زندگی ولی حیف قصه پردازان خوبی نبودیم و حتی شنوندگان خوبی برای قصه گویان این زندگی. اما زندگی قشنگست اگر چشمان قشنگی داشتیم برای دیدنش ,خداوند مهربان است اگر قلب رئوفی داشتیم برای درک مهربانیش ,و عشق زیباست اگر دلی داشتیم به اندازه وسعتش. و آنگاه اگر کسی آرزوهایمان را با همه عشقمان بی رحمانه و با همه قدرتش طلب می کرد شهامتی داشتیم برای نبرد با صیاد آرزوهایمان .آنگاه بالهایمان زخمی نمی شد و از زندگی گله نداشتیم و به خود و به عشقمان و به قلبمان و به چشمان بینایمان می بالیدیم و پرواز را بهانه می کردیم برای رسیدن به خدا ! چرا ﻏﻡ ها نمی دانند که من سلطان ﻏهایم بیا ای دوست با من باش که من تنهای تنهایم ________________________________________________ پنج قانون خوشبختی را به خاطر بسپارید _____________________________________________________________ ___________________________________________________ آتشی که عشق روشن می کند بسیار بیشتر از سردی و خاموشی ای است که تنفر به بار می آورد و من هرگز نمی توانم کسی را که به او لبخند نزده ام از ته دل دوست داشته باشم ______________________________________________________ اگه یه روز بغض گلوت رو فشرد ؛ ______________________________________________________ روز اول شوخی شوخی جدی شد شوخی ترین جدی عمرم دوست داشتن تو بود و جدی ترین شوخی عمرم از دست دادن تو.
خلاصه : در اين مقاله با انواع ماسك هاي زيبايي براي پوست هاي مختلف آشنا مي شويم.
متن کل خبر : - ماسک سفیده تخم مرغ
سفیده تخم مرغ را با همان مقدار الکل طبی (الکل سفید) مخلوط کنید و آن را با نوک انگشتان خود بردارید و روی پوست بگذارید و ماساژ دهید. روش ماساژ باید از پایین به بالا و از سمت راست به چپ و چپ به راست باشد.
سپس کمی صبر کنید تا ماسک خشک شود و بیست دقیقه بعد بشویید.این ماسک نیز برای رفع چین و چروک صورت مناسب است.
برای تهیه این ماسک کافی است سه یا چهار هلوی تازه را بشویید و هسته آنها را خارج کنید. (لازم نیست پوست هلوها را بکنید.) هلوها را له کنید و با یک زرده تخم مرغ و یک قاشق غذاخوری پودر جوانه گندم کاملاً مخلوط کنید و بر روی پوست صورت بمالید و بیست دقیقه بعد آن را با آب سرد یا پنبه آغشته به گلاب پاک کنید.این ماسک در رفع خشکی پوست و ایجاد طراوت و تازگی و جلوگیری از چروک صورت بسیار مؤثر است.
این ماسک برای پوست های خشک مفید است. برای تهیه این ماسک، آب یک لیموترش تازه را بگیرید و با یک زرده تخم مرغ و چند قطره روغن بادام یا آفتابگردان مخلوط کنید و بر روی پوست بمالید و ماساژ دهید و پانزده دقیقه بعد آن را بشویید.
این ماسک برای پوست های چرب بسیار مفید است . استفاده از این ماسک را به افرادی که منافذ پوستی آنها واضح و نازیبا شده توصیه می کنیم. برای تهیه آن کافی است که یک گلابی رسیده را خرد کنید و بر روی پوست صورت بمالید و بیست دقیقه ی بعد آن را با آب یا پنبه آغشته به گلاب از سطح پوست خود پاک کنید.
هر ماسک را باید به مدت بیست تا سی دقیقه بر روی پوست قرار داد و سپس آن را به وسیله شستوی کامل با آب پاک کرد. می توان به جای شستشو با آب، ماسک را به وسیله پنبه آغشته به گلاب از سطح پوست پاک کرد.
- جهت نرم کردن پوست دست، مقدار برابر گلیسیرین و گلاب را مخلوط کرده و به کار برید.
- جهت نرم و سفید کردن دست، مقداری عسل و آب لیموترش را مخلوط نموده به مدت پانزده تا بیست دقیقه روی دست ها بمالید و سپس بشویید.
دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم
شیشه قلبم آنقدر نازك شده كه با كو چكترین تلنگری میشكند
می خواهد فر یاد بزنم ولی واژه ای نمی یابم كه عمق دردم را در فریاد منعكس كند فریادی در اوج سكوت كه همیشه برای خودم سر داده ام
دلم به درد می اید وقتی سرنوشت را به نظاره مینشینم
كاش می شد پرواز كنم
پروازی بی انتهاتا رسیدن به ابدییت...................
كاش می شد
در میان هجوم بی رحمانه درد خودم را پیدا كنم
نفرین به بودن وقتی با درد همراه است
بغضهای كهن گلویم را میفشارد
به گوشه ای پناه میبرم
كاش این بار هم كسی اشكهایم را نبیند!![]()

گفتم تمنا می کنم
گفتی اگر بیند کسی
گفتم که حاشا می کنم
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در ؟؟
گفتم که با افسونگری او را ز سر وا می کنم
گفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم
گفتی که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم
گفتی اگر از کوی خود روزی تو رو گویم برو؟؟
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم
![]()

شب سياه قصه ، را هواي تو سحر كند
باور ما نميشود ، در سر ما نميرود
از گذر سينه ما يار دگر گذر كند
شكوه بسي شنيده ام از دل درد كشيده ام
كور شوم جز تو اگر زمزمه اي دگر كند
چاره كار ما تويي ، ياور و يار ما تويي
توبه نميكند اثر ، مرگ مگر اثر كند
مجرم آزاده منم ، تن به جزا داده منم
قاضي درگاه تويي ، حكم سحر گاه تويي
ما در آن زندانی
قفل آن را بشکن
در آن را بگشاي
و برون آي ازین دخمه ظلمانی
نگشايي گل من
خویش را حبس در آن خواهی کرد
همدم جهل در آن خواهی شد
همدم دانش و دانايي محدوده خویش
و در این ویرانی
همچنان تنگ نظر مي ماني
هر کسی در قفس ذهنی خود زندانی است
ذهن بی پنجره دود آلود است
ذهن بی پنجره بی فرجام است
بگشاییم در این تاریکی روزنه اي
بگذاریم زهر دشت نسیمی بوزد
بگذاریم ز هر موج خروشی بدمد
بگذاریم که هر کوه طنینی فکند
بگذاریم ز هر سوي پیامی برسد
بگشايیم کمی پنجره را
بفرستیم که اندیشه هوايي بخورد
و به مهمانی عالم برود
گاه عالم را درخود به ضیافت ببریم
بگذاریم به آبادي عالم قدمی
و بنوشیم ز میخانه هستی قدحی
طعم احساس جهان را بچشیم
و ببخشیم به احساس جهان خاطره اي
ما به افکار جهان درس دهیم
و زافکار جهان مشق کنیم
و به میراث بشر
دین خود را بدهیم
سهم خود را ببریم
خبري خوش باشیم
و خروسی باشیم
که سحر را به جهان مژده دهیم
نور را هدیه کنیم
و بکوشيم جهان
به طراوت و ترنم
تسکین و تسلی برسد
و بروید گل بیداري، دانايي، آبادي
در ذهن زمان
و بروید گل بینايي، صلح، آزادي، عشق
در قلب زمین
ذهن ما باغچه است
گل در آن باید کاشت
و نکاري گل من
علف هرز در آن میروید
زحمت کاشتن یک گل سرخ
کمتر از زحمت برداشتن
هرزگی آن علف است
گل بکاریم بیا
تا مجال علف هرز فراهم نشود
بی گل آرايي ذهن
نازنین ؛
نازنین ؛
نازنین
هرگز آدم ، آدم نشود.
"مجتبي كاشاني"
.jpg)
![]()
![]()
![]()
![]()
1- قلبتان را از نفرت پاك كنید.
2- ذهنتان را از نگرانی ها دور كنید .
3- ساده زندگی كنید.
4- بیشتر ببخشید.
5- كمتر توقع داشته باشید
ﻏﻡ آمد كه نامهربانی كند برای دلم نوحهخوانی كند تمام غزلهای سبز مرا درون خودش بایگانی كند و ترسم از این است یك روز باد بهار دلم را خزانی كند چرا رفت و هرگز به یادش نبود از این خسته دل قدردانی كند خلاصه بگویم نمیبخشمش مگر عشق پادرمیانی كند .
...خبرم کن
... بهت قول نمیدم که
میخندونمت
.ولی می تونم باهات گریه کنم![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |



